
کلمات کلیدی :
طرح و بازی وبلاگی
اول از همه، سلام! چند روزی میشد که تو وب یه سری از دوستان یه بازی وبلاگی راه افتاده بود که البته حوصله م نمیشد منم شرکت کنم. اولش تو وب رستاک بود که دیدمش اونجا یه لینک هم از فاخته گذاشته بود و البته وقتی اونجا رفتم دیدم کار کار پیچک بوده! بعد دیدم توت فرنگی هم بازی کرده اونجا رو هم خوندم و خوشم اومد اما خب هنوزم واسه قانع شدن زود بود! بعد سر و کله بازی از وب بابک جان پیدا شد و بعدتر هم تو وب مریم معمار مطلب رو دیدم و به خودم گفتم دیگه باس آستینی بالا بزنی... اما به خودم که اومدم دیدم ای وای حواسم نبود آستین کوتاه پوشیده بودم...
و چنین شد که.... ما هم بلی!!!!!
اگر ماهی از سال بودم: معلومه دیگه... "آذر" میشدم حتما! هرچند که فکر کنم اردیبهشت میشدم بهتر بود!
اگر یک روز هفته بودم: "پنج شنبه"، مخصوصا شبش که فرداش جمعه ست و آدم می تونه تا بوق بووووووووق بیدار بمونه!
اگر یک عدد بودم: نمیدونم چرا بیشتر بچه ها گفته بودن 7 ولی خب من "8" میشدم!
اگر جهت بودم: "شمال جنوبی" چه طوره؟!
اگر همراه بودم: یه همراه خنگ و کودن
اگر نوشیدنی بودم: "شیر کاکائو" و البته "چای داغ" اونم بی وقتش
اگر گناه بودم: "کتاب دزد!!!" میشدم، خب بعد که خوندنش تمام میشد پسش می دادم خب!
اگر درخت بودم: "چنار" یا به قولی کنار... همه جا هم هست!
اگر گل بودم: "رز" یه برگ آبی یه برگ زرد یه برگ سفید یه برگ سرخ یه .... . درد!!!! نخند، خب دوست دارم!
اگر آب و هوا بودم: "کولاک" زمستون!
اگر رنگ بودم: سرخ
اگر پرنده بودم: مطمئنا تو قفس جا نمی گرفتم!
اگر صدا بودم: زمزمه همراه همه یه جمعیت که یه شعر کودکانه رو می خونن، البته میتونه به سبک سرود های توی کلیسا باشه!
اگر فعل بودم: راهنمایی که بودم فعلم "جلس" ینی "نشستن" بود.
اگر زمان بودم: "یه دقیقه بعد کنکور" که یه تنگ آب یخ میریزی رو خودت یا میریزن روت!
اگر یک خیابان بودم: مهم نیست فقط یه کتاب فروشی داشته باشه حله!
اگر یک فیلم بودم: "افسانه 1900"
اگر یک پزشک بودم: کتاب میفروختم!
اگر یک پنجره بودم: از این پنجره چوبیا میشدم که شیشه هاش رنگارنگه... هرچی قدیمی تر با ارزش تر!
اگر تاریخ بودم: همون روز خوشِ ....
اگر ساز بودم: قطعا "ویولن"
اگر کتاب بودم: شاید با خودت فکر کنی حتما شب ممکن میشدم، ولی نه میشدم "همچون یک داستان" "دنیل پناک"!
اگر شعر بودم: خیلی مشتاق بودم که یه سروده از فریدون مشیری باشم
...بی تو مهتاب شبی...
اگر طبیعت بودم: بابام عاشق "دریا" ست، منم مجنون!
اگر حس بودم: تو همون حس غریبی... شوخی کردم حسی که همه فامیل دور هم هستن و میگن و میخندن و خوشحال و سرخوش واسه بچه ها داریم برنامه خوش!
اگر میوه بودم: "پرتقال"
اگر شکلک بودم:
پی نبشت1: شاید بهتر بود تیتر مطلب رو "دیدنامه" میذاشتم، واسه مقدمه میگم!
پی نبشت2: اون دوتای آخر رو فقط رستاک کار کرده بود... خب منم خوشم اومده بود نوشتم!
بیربط نبشت1: خدایش جگرم حال اومد وقتی خوندمش، دوستای عزیزی که هی دست روی دل من میذارید، شمایی که سوال داشتی... جان من دو بخش آخر اینجا رو حتما بخونید! - بحث منتفیه!